پاسخ جواد طباطبایی به ادعای محمدجواد مظفر


پاسخ آقای مظفر، مدیر کل سابق وزارت ارشاد، به اظهارات من، سراسر دروغ است و دزدی او محرز! دروغ‌زنی او دست و پا زدن در باتلاق دزدی است؛ پنهان شدن در پشت ننگی دیگر برای فرار از پتیارگی نخست. اینک آن‌چه باید مسئولان فرهنگی کشور و نیز خوانندگان بدانند : در نامه من به معاونت وزارت ارشاد آمده بود که برابر قراردادی با انجمن ایران‌شناسی، در فاصلهٔ رخوتناک دو اخراج، من برخی از نوشته‌های هانری کربن را ترجمه کرده‌ام. تاریخ فلسفهٔ اسلامی یکی از آن نوشته‌هاست. من آقای مظفر را به مدیر انجمن برای انتشار آن کتاب معرفی کردم. قرار بود آن کتاب را کویر منتشر کند و برابر قرارداد برای هر چاپ حقوق انجمن، که حقوق متن فرانسهٔ نوشته‌های کربن به او تعلق دارد، و حقوق مترجم را از طریق انجمن پرداخت کند. در زمان انتشار چاپ سوم، از برلین، در نامه‌ای به مسئول اسبق انجمن نوشتم که حقوق من پرداخت نشده؛ پاسخی دریافت نشد. در زمان چاپ چهارم از امریکا به آقای مظفر توضیح دادم که بخش مهم حقوق آن کتاب طبق قرارداد به من تعلق دارد. از او خواستم که حقوق انجمن را پرداخت نکند تا وضع حقوقی میان من و انجمن روشن شود. ادعا کرد که این کار را خواهد کرد. اگر دزدی نکرده بود، تردیدی نیست که می‌بایست انجمن را در جریان درخواست من قرار می‌داد. نفع او به عنوان ناشر دو اثر من که تاکنون ۱۸ بار – البته در سال‌های اخیر بدون اجازهٔ من و بدون قرارداد جدید برای ویراست دوم آن‌ها که حساب آن را نیز در فرصت دیگری تسویه خواهم کرد – به چاپ رسانده، ایجاب می‌کرد که چنین کند. از این که نکرد، من بو برده بودم که خلافی در کار است. من به تحقیق خودم در این باره ادامه دادم و از طریق منبعی که نام او را نخواهم گفت، به چگونگی دزدی پی بردم. او با توضیحی که دربارهٔ تقلب ناشر – که اگر لازم شد نام او را خواهم گفت – دیگری به من داد، شک‌های مرا به یقین تبدیل کرد. پس، آقای مظفر به همان راحتی که دزدی می‌کند، دروغ نیز می‌گوید. بدیهی است که قرارداد من با انجمن را او نمی‌توانست باطل کند، اما می‌توانست به اطلاع انجمن برساند که من در گرفتن حقوق خود اصرار دارم. او مردی عامی است و دروغ‌زن؛ من اهل حقوقم و تابع حکم قانون! از او پرسیدم آیا همهٔ حق‌التألیف را به انجمن تا آن زمان پرداخت کرده است؟ پاسخ داد : بلی! از او خواستم به اطلاع انجمن برساند که تصمیم دارد از آن پس حقوق مرا کسر و آن گاه با انجمن تصفیه حساب کند. پاسخ داد این کار را خواهد کرد. از دو پاسخ گذشتهٔ او از پشت تلفن فهمیدم که دروغ می‌گوید. او مثل همهٔ دزدان و دروغ‌زنان اشتباه‌هایی در دروغ‌زنی می‌کند. او نمی‌دانست که من سال‌های بسیاری را در مسائل حقوقی گذرانده‌ام و به راحتی دروغ‌زنی دزدان را تشخیص می‌دهم. تصمیم گرفتم دنبال مطلب را نگیرم تا جرم تکرار شود، المنّة لله که شد. آقای مظفر آن کتاب را هفت بار چاپ کرد، در نسخه‌هایی که شمار آن‌ها هنوز بر من روشن نیست. گیرم که طرف قرارداد من نیستم، چرا چاپ‌های مکرر به اطلاع انجمن نرسیده و شش بار حقوق انجمن پرداخت نشده است؟ این کار، برابر قانونی که خود آقای مظفر گویا از مأموران اجرای آن در وزارت ارشاد بوده، دزدی است، دزدی مکرر است، یعنی هفت بار دزدی است. توضیح اخلاقی او در پاسخ به نامهٔ من از همان اخلاق‌فروشی‌های جو فروشان گندم‌نماست. او به جای این که به من درس اخلاق بدهد، بهتر می‌بود از پتیارگی هفت بار تکرار شدهٔ خود شرمنده می‌شد؛ و از زمانی که از شش ماه پیش دزدی او کشف شده و به اطلاع انجمن ایران شناسی رسیده، و انجمن علاقه‌مند بود راه حلی مسالمت‌آمیز پیدا کند، شرم می‌کرد و در پی اصلاح برمی‌آمد. آقای مظفر و مدیریت کویر باید بدانند که نام خلافی که مرتکب شده‌اند دزدی است و لاغیر! بدیهی است که لکهٔ رنگ دزدی را با ننگ دروغ نمی‌توان شست. اگر من، چنان که آقای مظفر ادعا می‌کند، بدترین آدم روی زمین هم می‌بودم، مشکل دزدی آقای مظفر و همسر او به عنوان مدیر عامل کویر حل و از قباحت آن چیزی کاسته نمی‌شد. بد بودن من دلیلی محکمه پسند می‌خواهد؛ دزدی آقای مظفر جرم مشهود است و بیست هزار جلد کتاب در دست خوانندگان دلیل آن. این زوج مبارک‌خصال از این پشت اخلاق پنهان شدن‌ها سودی نخواهند برد! عِرض نداشتهٔ خود بیشتر می‌برند و بر زحمت‌های بسیار ما بسیار می‌افزایند. اگر حکمی از دادگاه علیه آنان صادر شود، هیچ نصیحت اخلاقی لکهٔ آن را از دامن آنان – و شاید دوستانشان – پاک نخواهد کرد! آقای مظفر و مدیریت کویر می‌توانند پایداری در راه دزدی و دروغ‌پردازی را انتخاب کنند؛ من با کشف دروغ و دزدی آقای مظفر در سال ۱۳۸۵ – و او می‌داند که به چه ناگفته‌هایی اشاره می‌کنم – به او این اجازه را داده‌ام که تا جایی در چنین باتلاقی پیش رود که امکان بیرون آمدن از آن وجود نداشته باشد. ادعای آقای مظفر این بود که «در کویر هم گل می‌روید». نه آقای مظفر! کویر جای مردمان سخت‌کوش و درستکار است؛ کویر شما لجن‌زاری از دروغ و دزدی است و شخص شما بر سر گردنه‌ای نشسته‌اید. از دو اتاق محقر اجاره‌ای ۱۵ سال پیش با همین دزدی‌ها اینک ساختمانی چهار طبقه برآمده است. از انجمن ایران‌شناسی خواسته‌ام کوچک‌ترین تخفیفی قائل نشود، قرارداد را کأن لم یکن اعلام کند، زیرا ارتکاب هفت بار جرم مکرر خود ناسخ قرارداد هست. آقای مظفر باید همهٔ حقوق انجمن را با زیان دیرکرد پرداخت کند و چندین صد نسخه از کتاب را که برابر قرارداد می بایست در هر چاپی به انجمن تحویل داده می‌شد، تحویل دهد. مدیریت انجمن مسئول پیگرد قانونی است. در صورت مماشات و اتلاف وقت، مراتب را به وزارت امور فرانسه اطلاع خواهم داد، به دادگاه صالح مراجعه خواهم کرد.


جواد طباطبایی، کیمبریج، هشتم آذر ماه ۱۳۸۹

Labels: