مؤلف «زوال اندیشهٔ سیاسی در ایران» سخنان خود را در این باره آغاز نمود که فهم ما از تاریخ و تاریخنویسی با آن درکی که در عصر جدید از آن میشود متفاوت است. «دربارهٔ تاریخنویسی مشروطه چندان دقیق سخن نمیگوییم. نکتهٔ اول این است که تاکنون در این باره اثر مهم و تاثیرگذاری انجام نشده است. البته یک استثناء وجود دارد آنهم تاریخ کسروی است. کسروی ذهن خردورزی داشت، با نوشتههای تاریخی آَشنا بود و به استنباطهایی در تاریخنویسی نیز رسیده بود اگرچه اینگونه تاریخنویسی در معنای جدیدش نمیگنجد. کسروی سعی کرده بیشترین اطلاعات دقیق را دربارهٔ مشروطه جمعآوری کند. البته بعد از کسروی چند تاریخ دیگر نیز نوشته شد اما هیچکدام چندان اهمیتی ندارند.»
به اعتقاد طباطبایی این تنها بخشی از تاریخ مشروطه است که البته امروزه هم به آن تاریخ نمیگویند. به باور او ما هنوز تاریخ را به معنی تاریخ وقایع میفهمیم. تاریخ کسروی نیز بیش از هر چیز دیگر تاریخ وقایع است. به گفتهٔ دکتر طباطبایی این یک طرف مساله است اما مشروطیت تحول در زمینههای بسیار گستردهای است که امروزه علوم اجتماعی و علوم انسانی متکفل آن هستند. «مشروطیت در درجهٔ نخست تحولی است در تاریخ. تحولی است در تاریخ حقوق مانند تحولاتی که در کشور انگلستان یا ایران رخ داد. مشروطیت تحولی است در سیاست کشورها. البته مشروطیت نتایج گستردهٔ دیگری نیز به همراه دارد، در ادبیات و هنر و غیره.»
نویسندهٔ «مکتب تبریز» با بیان آنکه آنچه تاکنون دربارهٔ مشروطه بهغیر از آدمیت که شخصیت مهم تاریخنویسی مشروطه است، نوشت شده تاریخ وقایعاند و در ادامه تاریخنویسی سنتی ایران هستند، گفت: «تاریخ مشروطیت به اعتبار تحولات تاریخی و گزارش تاریخی اهمیت چندانی ندارد. مشروطیت گسستی در تاریخ آن کشورهایی که با آن مواجه بودهاند، ایجاد کرده است. نخستین تحول بسیار مهم آن در ایران، مشروط کردن نظام حکومت مطلقهٔ ایران به قانون اساسی بود. این بحثی که برخی انجام داده و گفتهاند که مشروطه از شرط میآید، از شارط میآید و ریشهای فرانسوی دارد بهنظر من بیربط است. مشروطیت یعنی مشروط شدن دولت به نظام قانونها است. تا کنون چنین تاریخی را ننوشتهایم. اگر از پیش از اسلام صرفنظر بکنیم، در دوره اسلامی در حدود ۱۲۰۰ سال تاریخ تحول حقوق شرع یا همان فقه را داشتهایم اما هرگز ما از این زاویه تاریخ را ننوشتهایم. این به معنای این است که ما توجهای نداشتهایم که مشروطیت چیست.»
به باور جواد طباطبایی فریدون آدمیت تاریخ ایدئولوژی نوشته است. «عنوان مهمترین کتاب آدمیت «ایدئولوژی مشروطیت» است. زیرا که آدمیت تحت تأثیر نویسندگان و اساتید انگلیسی خود بوده است. یک نوع ایدئولوژی خردورزانه قرن هجدهمی در آثار آدمیت دیده میشود. مشروطیت به دلیل اینکه تحول بسیار مهمی در حقوق بود از این حیث ایدئولوژی نبود زیرا که اصلاً حقوق نمیتواند ایدئولوژیک باشد که اگر باشد دیگر حقوق نیست. اتفاقی که در ایران افتاد تحول در حقوق است. تاریخنویسی ایرانی به دلیل ایرادهای اساسی خود از این تحول بسیار مهم که همانا تحول حقوقی بوده به راحتی عبور کرده است. یا تاریخ وقایعاش را نوشته یا تاریخ ایدئولوژیاش را. و دیگرانی هم که در سالهای اخیر در این باره نوشتهاند بیشتر در قسم دوم جای میگیرند. از این رو در آثارشان میبینیم تاریخ مشروطه را ذیل تاریخ روشنفکری آوردهاند. اینگونه نوشتن تاریخ با آنچه آدمیت گفته بود مطابقت دارد. زیرا که این روشنفکران هستند که پرچم ایدئولوژی را به دست دارند و مبارزه میکنند برای یک فکر ایدئولوژیک حال آن ایدئولوژی سوسیالیسم باشد چه دموکراسی. مشروطیت در هر کجا که رخ داده ایدئولوژیک نبوده است چون جزئی از ایدئولوژی نیست، چون جزئی از تاریخ روشنفکری نیست. اگرچه در اروپا جزئی از تاریخ روشنگری است ولی جزئی از تاریخ روشنفکری نیست.»
چرا این اتفاق در ایران رخ داده است؟ اینگونه فهم از مشروطیت ریشه در چه دارد؟ دکتر طباطبایی به دنبال پاسخ به این پرسشها است. «تاریخنویسی در جهان اسلام نسبت به مسیحیت بسیار زود آغاز شد زیرا که ادیان الهی به طور عمده جایی را برای تاریخنویسی باز نمیگذاشتند؛ که بتوان تاریخ عرفی نگاشت. البته تاریخ همواره عرفی است و تاریخ قدسی وجود ندارد. آنچه در کتاب مقدس آمده تاریخ نیست بلکه روایتی است از به اصطلاح حکمت تاریخ. اما در اسلام از قرن سوم به بعد به تدریج جوانههای تاریخنویسی در آن رشد کرد. در بعضی از نواحی جهان اسلام از جمله ایران، تاریخنویسی تحول بسیار عمدهای پیدا کرد. در تمدن مسیحیت تا قرن دوازدهم اصلاً تاریخ نمینوشتند. با درک این موارد است که میتوان به اهمیت افرادی مانند مسعودی و بیهقی پی برد. اینان توانسته بودند در زمانه خود تاریخ عرفی بنویسند و خود را از سیطرهً الهیات رها بکنند.»
مولف «جدال قدیم و جدید» معتقد است اگرچه در تمدن اسلامی تاریخنویسی بسیار زود آغاز شد اما زود نیز از بین رفت. بهگفتهٔ دکتر طباطبایی اگر مبدأ تاریخنگاری ایرانیان را مسعودی بدانیم تا بیهقی و تاریخ جهانگشای جوینی، تاریخنویسی عرفی به اوج خود رسید و مبانی نظری خود را پیدا کرد اما با یورش مغول تاریخنویسی ما نیز از بین رفت. «در فاصلهٔ عطاملک جوینی و چند تاریخ دیگر تا «آیینهٔ سکندری» میرزاخان کرمانی که اوایل ۱۳۰۰ قمری نگاشته شد، تاریخنویسی ما داستان است؛ داستانهای پریان است. همانگونه که بیهقی گفته بود؛ افسانههایی است که پیرزنان برای خواب کردن بچهها میخوانند. مشروطیت ایران در زمانی حادث شد که ما تاریخ نداشتیم. طبیعی است که نمیتوانست تاریخ نگاشته شود. بعدها هم که تاریخی نوشته شد یا تاریخ وقایع است یا تاریخ ایدئولوژی. زیرا که در غیاب تاریخنویسی از یک طرف و اندیشهٔ فلسفی و نظری از طرف دیگر نمیتوان تاریخ نگاشت.»
اما این تنها جنبه سلبی قضیه است. اتفاق دیگری نیز رخ داد که آن انتقال تحولات و وقایع تاریخی از حوزهٔ حافظه به خاطره است. «در بحثهای جدید، مادهای که تاریخ روی آن کار میکند حافظه است. یعنی ملتی تحولاتاش را در طول تاریخ در حافظهاش حفظ میکند و سپس آن حافظه را بازسازی میکند. با آمدن مغول منابع فرهنگی ایران از بین رفت. اما در یکی دو مورد مغولان نتوانستند ضربه نهایی را وارد کنند. آن هم آنجاهایی است که ریشههای بسیار عمیقی در ذهن ایرانی داشتهاست؛ در هویت، در اعماق وجود ایرانیان وجود داشته است. یکی از آن موارد ادبیات است. در ادبیات یک انقلاب بسیار مهمی صورت گرفت. این انقلاب تبدیل قالب شعر فارسی از قصیده به غزل بود. سعدی بود که قالب غزل را برای همیشه جانشین قصیده کرد. قصیده یا برای وصف طبیعت بود یا برای موعظه و نصیحت. اما در غزل یک اتفاق دیگری رخ داد. در غزل یک انسان درونی رشد کرد. یک انسانی که درون تن آدمی است و تلاش میکند برای آزادی. با پایان تاریخنویسی در زمان یورش مغول تاریخ حافظه ما دچار خدشه شد. در حوزه تاریخ نتوانستیم بازسازی حافظه را انجام دهیم.»
دکتر طباطبایی با طرح این پرسش که چرا حافظ هنوز در دستان ما جای دارد و چرا نمیتوان حرف آخر را دربارهٔ حافظ زد، گفت: «آنچه که از حافظهٔ ما مانده بود، حافظ توانست به خاطره تبدیل کند. دیوان حافظ، تاریخ قوم ایرانی است. تاریخی که نه بر مبنای تاریخنویسی که عبارت باشد از تاریخ حافظه بلکه تاریخی که خاطره هست. تاریخنویسی ما مشکلی دارد که آن فقدان تاریخ است اما یک جنبهٔ اثباتی دارد و آن، آن آگاهی ملی و قومی ماست که در خاطره فهم شد. به دیگر سخن به حوزهٔ خاطره منتقل شده است.»
به باور جواد طباطبایی ما از ملتهایی هستیم که تاریخ به معنای صحیح آن را نداریم و به این زودیها هم آن تاریخ را نخواهیم داشت. «از این روست که تاریخنویسان ما اهل ادبیات بودهاند و امروز هم اهل ادبیات هستند. تاریخ به صورت حدیث روایت میشد. تاریخ را پیش استادان میخواندند و سپس اجازهٔ روایت آن را میگرفتند. به بیان دیگر ما تاریخ خود را در قلمرو خاطره روایت کردهایم و همچنان نیز روایت میکنیم. تا زمانی که این دو از هم فاصله نگیرند. تا زمانی که ما متوجه نشویم تاریخ، ادبیات نیست؛ تاریخ در ذیل ادبیات نیست، ما تاریخ نخواهیم داشت.»
به نقل از :
گزارش مؤسسهٔ مطالعات سیاسی اقتصادی پرسش از سمینار مشروطیت ایران از دیدگاه تاریخ ادبی و تاریخنگاریLabels: 13880529