یادنامهٔ فرانسوی هانری کربن که در شمارهٔ ۳۹ دفترهای انتشاراتی ارن در ۳۶۰ صفحه به چاپ رسیده، فرصت مغتنمی است برای تاملی دوباره در باب بعضی از ابعاد ناشناختهٔ این فیلسوف «ایرانشناس» فرانسوی. اینکه کربن را فیلسوف «ایرانشناس» فرانسوی مینامیم صرفا از باب مسامحه است زیرا که وی نه ایرانشناس بهمعنای متداول مبتذل کلمه بوده و نه فرانسوی مگر به اعتبار تولد ظاهری و جسمانی. ولادت روحانی وی نخست در آلمان و سپس در ایران اتفاق افتاد، دو سرزمینی که بحق «وطن فلاسفه و شاعران» مینامیدند. یادنامهٔ اخیر خصوصاً از این حیث جالب توجه است که در آن مشکلات مربوط به برخی وجوه پیوند بین تفکر ایران دوران اسلامی و حکمت آلمانی مورد تاکید قرار گرفته و عناصری از یک جواب احتمالی ارائه شده است.در این مختصر، ضمن معرفی یادنامهٔ فرانسوی هانری کربن، صرفا به مشکل یادشده در بالا اشارهای کوتاه خواهیم کرد که به نظر ما مهمترین مطلبی است که در این مجموعه طرح شده است.
بخش عمدهٔ کتاب به ذکر یاد و خاطرهٔ هانری کربن اختصاص یافته و اگر از نوشتهٔ چند فیلسوف غربی دربارهٔ تفکر کربن و مقام و منزلت آن صرفنظر کنیم، میتوانیم بگوییم که هیچیک از مولفان دربارهٔ دستاوردهای تفکر کربن به تحلیل و چونوچرا نپرداختهاند. انتظار میرفت که لااقل مولفان ایرانی یادنامه به ارزیابی تحقیقات و تفکرات کربن دربارهٔ حکمت ایران دوران اسلامی بپردازند و افقهای جدیدی را که این تحقیقات و تفکرات در برابر پژوهشهای مربوط به فلسفهٔ ایرانی بازکرده، نشان دهند. اما جز داریوش شایگان که در خلال نوشتهٔ کوتاه خود ملاحظاتی دربارهٔ معنای تاویل ارائه کرده، دیگران (سیدجلالالدین آشتیانی، کریم مجتهدی و ناصر عصار) به صرف یاد و گرامیداشت خاطرهٔ کربن و تجلیل از وی پرداختهاند و لاغیر. اما برخی نویسندگان غربی از دیدگاه خود به این مساله توجه کرده و به وجوهی از تفکر کربن که با اندیشهٔ غربی ارتباط دارد، اشاره کردهاند. نوشتههای خود کربن نزدیک به یکسوم یادنامه را اشغال میکند و بعضی از آنها به لحاظ مشکلی که منظور نظر ماست، اهمیت خاصی دارند. هانری کربن طی یک مصاحبه با بخش فرهنگی رادیو فرانسه و تکمله بر آن، ژوئن ۱۹۷۸ که در آغاز یادنامه آمده است (ص ۲۳-۵۶) به تفصیل به رابطهٔ بین تفکر مارتین هایدگر و حکمت اشراقی پرداخته و وجوهی از این پیوند را روشن کرده است. درواقع آنچه در شرح حال کربن عجیب مینماید این است که وی از سویی، در آغاز فعالیت فلسفی خود، اولین مترجم و معرف هایدگر در فرانسه بوده و از سوی دیگر نخستین فیلسوف غربی است که به حکمت اشراقی دوران اسلامی ایران توجه و پلی بین آن دو تفکر ایجاد کرده است. عنوان مصاحبه «از هایدگر تا سهروردی» خود مبین دو قطب تاریخ تحول فکری کربن و نمودی از منحنی حیات معنوی او است و به دو وطن معنوی وی اشاره دارد.
اغلب این سوال طرح شده که چگونه کربن توانسته است از قلمروی تفکر هایدگر به سرزمین حکمت اشراقی سفر و از یکی به دیگری گذار کند. اغلب گفته شده است که کربن از تفکر هایدگر «سرخورده» و به حکمت عرفانی و اشراقی روی آورده است. همچنان که خود کربن تاکید کرده چنین توضیحی با واقعیت تحول فکری وی سازگار نیست. آنچه برمبنای مباحثی که در یادنامه آمده میتوان گفت این است که کربن از هایدگر و پدیدارشناسی وی نقبی به سوی حکمت اشراق و تاویل عرفانی زده و با ارائهٔ تفسیر خاصی از پیوند بین پدیدارشناسی و تاویل عرفانی توانسته شالودهٔ روش جدیدی را برای مطالعهٔ فلسفهٔ ایرانی بریزد.
توجهی به واقعهای در زندگی ظاهری وی، این معنا را به زبان رمز بیان میکند: وقتی کربن در انتخاب بین مطالعهٔ زبان عربی و سانسکریت در تردید بود، استاد وی لویی ماسینیون، کتاب شرح حکمتالاشراق را برایش از ایران هدیه میآورد و کربن در اینباره میگوید که سرانجام راهی که در جستوجویش بودم با نور این «فلسفهٔ افلاطونی که با مفاهیم فرشتهشناسی ایران باستان بیان میشد» روشن شد. دیگر لزومی نداشت که بین عربی و سانسکریت یکی انتخاب شود ایرانزمین در مرکز آن دو قرار داشت، جهانی میانی و میانجی، زیرا که ایرانزمین... صرف یک قوم و امپراتوری نیست. جهانی است معنوی و کانون تاریخ مذاهب». (ص ٤١)؛ روشی که هانری کربن شاید برای اولینبار در مطالعهٔ تاریخ فرهنگ و فسفهٔ ایرانی به کار میبرد و در بادی امر از نظر جنبهٔ سلبی آن جالب توجه است. کربن با استناد به گفتهٔ اسوالداشپنگلر بر این نکته تاکید دارد که «ایران به امان اهل ادب (Philologue) رها شده است». و معنای این سخن آن است که برای درک معنای عمیق فرهنگ و فلسفهٔ ایرانی باید از روشی که بر صرف توضیح و تبیین ادبی و لغوی مبتنی است، اجتناب کرد. کربن میگوید: هیچ تمدنی را نمیتوان بدون درک فلسفه و تفکر آن فهمید. چگونه میتوان از تمدن یونانی بدون شناخت فلسفه آن و از تمدن و فرهنگ معنوی آلمانی بدون شناخت تفکر بزرگانی چون اکهارت، بوهمه، کانت، شلینگ، فیشته و هگل دم زد؟ با این حال، شخصیتهای علمی معروفی که بدون توجه به جهاننگری فلاسفهٔ ایرانی دربارهٔ هنر، تاریخ و جامعهشناسی ایران سخن گفتهاند، کم نیستند. پشتوانهٔ کوششهای کربن در جهت تجدید تفکر دربارهٔ فلسفهٔ ایرانی دوران اسلامی یا آنچه وی «فلسفهٔ ایرانی-اسلامی» (Philosophie irano-islamique) مینامد، همین ضرورت درک معنای کلیت تمدن ایرانی است که فلسفه و خصوصا فلسفهٔ اشراقی عامل قوامدهندهٔ آن بوده است. بنابراین کربن از صرف مطالعه و قرائت ادبی و لغوی فاصله گرفته و با بازگشت به پدیدارشناسی هایدگر از تاریخ ظاهری فرهنگ و فلسفهٔ ایرانی فراتر رفته و به بنیادیترین ساختارهای آن تفکر که از ماورای اعصار و قرون و گسستهای حوادث تاریخ ظاهری تداوم پیدا کرده، دست یازیده است.
کربن با استفاده از هر فرصتی این بیان سهروردی را در کلمهٔ التصوف ذکر میکند که شیخ میگوید: در تدوین حکمت اشراقی کسی بر وی پیشی نجسته است، به نظر ما کربن با تکرار سخن شیخ میخواهد این معنا را القا کند که همانطور که اقدام سهروردی در تدوین حکمت اشراقی مسبوق به سابقه نبوده کوششهای وی نیز در کاربرد اسلوب پدیدارشناسی در مطالعهٔ تاریخ فلسفهٔ ایرانی برای اولین بار انجام گرفته است.
کربن میگوید: اگر با زبان پدیدارشناسی هایدگری (یعنی کشفالمحجوب) آشنا نبودم نمیتوانستم حکمت اشراقی را از این حیث که تجدید حکمت ایران باستان است درک کنم، توجه به تاریخ باطنی و معنای باطنی تاریخ است که ما را قادر میسازد اهمیت اقدام سهروردی را درک کنیم. زیرا که برای «تجدید» حکمت باستان، سهروردی به مثابه «مورخ» عمل نکرده بلکه «گذشته» ایران را در زمان «حال» قرار میدهد یعنی اینکه آن گذشته، گذشتهای بیآینده نیست بلکه سهروردی با تجدید آن در زمان حال، آیندهٔ آن گذشته را تجدید و احیا میکند. از ورای هرگونه گسست، که خصلت امور تاریخ ظاهری است، رابطهٔ معنوی؛ یگانه پیوند حقیقی را قوام میبخشد. بدینتریب حکمای خسروانی ایرانشهر را میتوان طلایهداران حقیقی اشراقیون دانست.کربن به شیوهٔ هایدگر به تذکر سنت فلسفی ایران میپردازد و همانطور که Dasein هایدگر عبارت است از گذشتهٔ آن بهمثابه آیندهای که در زمان حال قوام پیدا میکند، طرح نظام حکمت اشراقی ایران نیز بازگشت به گذشتهای متروک و مرده نیست، بلکه آیندهای دارد که از مجرای تذکر آن در زمان حال تبلور پیدا میکند. کربن سنت فلسفی ایران را بهعنوان مورخ فلسفه مورد مطالعه قرار نمیدهد بلکه آن را در افق ساحت زمانی قرار میدهد که دارای ساختاری وجودی است.کربن شیوهٔ تاویل (hermeneutique) را از نخستین صفحههای کتاب وجود و زمان هایدگر گرفته که در آن هایدگر «نفس عمل فلسفیدن» را بر محور تاویل تثبیت کرده است. به نظر کربن مشکلاتی که در ترجمهٔ مفاهیم هایدگر در زبان فرانسه وجود دارد، در نظام مفاهیم فارسی،عربی عرفان ایرانی- اسلامی وجود ندارد: زبان پدیدارشناسی کاملا به زبان عرفانی قابلترجمه است. کربن تاویل را «کلیدی» میداند که هرکسی میتواند آن را با متنی که میخواهد به تاویلش بپردازد، تطبیق دهد. درواقع «کلید تاویل» (Clavvis hermeneutica) کلیدی است قابل تطبیق زیرا که میتوان از روش تاویل هایدگر استفاده کرد ولی از جهاننگری خاص هایدگر فاصله گرفت. کربن که بین روش تاویلی هایدگر و جهاننگری وی تمایز قائل میشود، روش هایدگر را دنبال میکند بیآنکه تابع الزامات جهاننگری وی بوده باشد.
Labels: Henry_Corbin